تبليغاتX
قطره‌ی باران

قطره‌ی باران

دراندوه قلب شکسته به اشک نشستم
در کوچه های یادی دور با طلسمی به رنگ پاییز از مقابل های هوی

وحشی چشمانی که در اندوه قلبشان به اشک نشسته اند عبور میکنم

همیشه در پاییز اتفاق افتادهمیشه باران باریده است .کلاغی آمده سکوت

آمده .تو آمدی و رفتی و من هنوز خسته و منتظر هنوز همدم راکد.همدم راکد خاطراتم

چرا شاهدی غیر باران نیست؟من به دنبال فصلی دیگری هستم.فصلی پر از عطر

برگ و آفتاب .نور ..نسیم و رویا.همیشه در پاییز اتفاق افتاده.در فصلی که دریا غزل های

عاشقانه اش را به پایان برده وآسمان چشمان کبودش را بر مسیر پرواز پرستوهای

مهاجر دوخته وصدای عجیب راز پرتقال هادر گوش برگ های زرد تب زده زمزمه کرده

بی گمان ستاره ها هنوز آن موج درخشنده ی احساس هایمان را به خاطر دارند

واطلسی ها به حرمت دست هایی که عاشقانه برای هم میمردند بر شاخه ی حیات

مانده اند.و من با بهتی از یک خاطره که به سادگی درون یک سیب جا خوش کرده بود

برای تو مینویسم.سیب وپرتقال وخاطره ای که به ناگه در زوزه ی بادی سهمگین گم میشود

ما وهمان وردهای افسونگرسبز و حسی که معنای خطوط را از هم پاشید در کنج خیال های

رنگین یک فصل به درون قلبم سفر میکند و تو !تو همان زیبای همیشه در سیطره ی جهانی

خاموش که از پشت حصار برگ های زرد به تو لبخند میزند هنوز به آواز های روح نواز چشمانی

زیبا گوش سپرده ای همانجا که درخت ملموس ترین نوازشش را به نثار آخرین گنجشک

بجامانده از تابستان میکند.در خطوط صعودی رنگ های گرم که روبه انحطاط قلبی شکسته دارند.

آه..من چه میگویم از پاییز .چه می دانم از پاییز جز لبخندی زیبا که تو بر گنجشکی زدی و او پرید.

گنجشک پرید و من به تعبیر لبخندت خیره شدم .هنوز خیره ام به کاغذهایی که سپید و گنگ

در پشت پنجره ای بسته جا گذاشتم... 

+نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت10:50توسط تکتم |
پاییز
غم انگیزترین پاییز اینجاست در نگاه من در حرف های ناگفته و تلنبار شده

در سکوت سنگین شب در امتداد سخت ترین قدم ها در خرد شدن غرور

برگی زیر پا در سرخی رخسار و ابهام نقش بسته در چشمانم در شکسته

شدن ساقه گلی در نگاه شیطنت بار کودکی ها در کدامین مکان به بار خواهد

نشست لمس پاییزی ترین فصل سال؟

حسرت....

گذر کوچه پس کوچه های تردید نگاهم را در پاییزی ترین فصل سکوت رقم زد.

+نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت9:58توسط تکتم |
آه
دلم گرفته.......

دستانم خالیست............

+نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت19:7توسط تکتم |
زندگی
زندگی را دوست دارم

به اندازه ی تمام تنهای ام

شادی را دوست دارم

به اندازه ی رویاهای کودکانه ام

اما..مهربانی را دوست دارم

به اندازه ی تو که تمام دنیای منی

+نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت18:18توسط تکتم |
...
پنجره ی خانه ام به روی تو و عشق باز است و با اولین تلنگر خواب من میشکند

و تو فرشته ی ناشناس من که با شور و شوق کودکانه به خانه ی قلبم پا میگذاری

ومن همانم سیب سرخم که از درخت چیده میشوم تا همیشه در مأمن دلت آرام

گیرد پس از آن قلبی بی تپش دارم و یک دنیا احساس فراموش نشدنی یادت نرود

در انجماد کسالت حروف نام تو به من جان تازه می بخشد

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت11:28توسط تکتم |
من و تو
من و تو می مانیم در حصار شعری که شاعری جرات فریاد نداشت.

درسمت عاشقانه ای .در تمامی حواس هوش یک جمله...

در متن التهاب فریادی که جرات اعتراض نداشت.

من و تو می مانیم !تا...شعور شاعرانهُ شعری شکوفایی

شب نشین باشد وتو ...تو که بغض همراز شعرت به خاک 

می غلطد و اندوه سوز ساز نالهُ توست در کدامین لحظه ی شعرم

نبودی... 

ومن از واژه های بیگانه ای به نام تو ...دل می بستم .تو بودی اما

هنوز نیامده بودی که باشی و بیت آخر شعرم بمانی؟!

+نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت11:51توسط تکتم |
انتخابات
سلام امروز میخوام براتون بنویسم اما دیگه از تنهایی و غم نه  .میخوام برم تو خط

سیاست .چند روز پیش که تو وب بودم دیدم بازار سیاست داغ داغ .با یکی از

بچه ها درباره ی این موضوع صحبت کردم پیشنهاد داد بنویسم گفتم من اصلا"نمیدونم

سیاست با کدوم س نوشته میشه .ولی میخوام از اوضاع انتخابات اینجا براتون بگم

بازار انتخابات اینجا دادغ داغ.پر از ستاد احمدی نژاد .البته دم میر حسین هم گرم داره

پابه پای احمدی نژاد میاد جلو. تو ستادا که بری فقط دارن همدیگر و میکوبن.چند روز

پیش یه عده ریختن ستاد میرحسین اونجا رو داغون کردن.به نظر شما کیا بودن؟

حالا اینا چه جوابی میدن نمیدونم .یه عده سبزارو بستن به کفشاشون این دیگه

چه معنی میده بازم نمیدونم .ولی از همه بگذریم از رضایی نمیشه گذشت به کسی کاری

نداره داره خیلی آروم و حساب شده پیش میره .دمش گرم .حرفاش خیلی جالبه .من که قبول

دارم بقیه رو نمیدونم.ولی اگه خوب گوش بدین به حرفاش شاید به حرف من برسین فقط

این وسط از کروبی خبری نیست نمیدونم چرا .دوباره ۲ روز مونده به اتخابات میام براتون از

اوضاع اینجا مینویسم .وای چقدر نوشتن درباره ی سیاست سخته من که خسته شدم فعلن.

+نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت18:24توسط تکتم |